به بهانه پخش تئاتر ((مانيفست چو)) از محمد رحمانيان
ناخوانده ای در غبار
نگارش: م.عجم
ajamzibad@yahoo.com
برداشتن اسلحه، رفتن به خيابان و شليك به طرف رهگذران، يگانه كنش حقيقتاَ سوررئاليتي است كه همة افراد صادق و شرافتمند، لااقل يكبار در طول زندگی به فكر انجامش افتادهاند. آندره برتون
برويد دليل وجودي عالي و والايي در زندگي بيابيد: در پي نابودي براي نفس نابودي برويد! هيچ هدفي بهتر از اين در زندگي براي من شناختهتر از اين نيست كه كسي، آن چه را كه بزرگ و ناممكن است نابود كند.
انديشههاي نابهنگام، فردريش ينجه، قسمت دوم، بخش نهم
--------------------------------------------------------------
چو سونگ هوی ساعت 9 صبح روز دوشنبه وارد یکی از ساختمان های آموزشی دانشگاه فنی ویرجینیا شد و سی نفر را به ضرب گلوله کشت و سپس خودکشی کرد.
جوان 23 ساله در ویدئوی ارسالی با خشم می گوید: "شما صد هزار میلیارد بار فرصت داشتید از چنین روزی حذر کنید. اما تصمیم گرفتید خونم را بریزید. مرا به گوشه ای راندید و تنها یک انتخاب مقابلم گذاشتید. تصمیم با شما بود. حالا دستانتان به خونی آلوده است که هرگز شسته نخواهد شد."
وی می افزاید: "لازم نبود من این کار را بکنم. می توانستم اینجا را ترک کنم. می توانستم فرار کنم. اما فرار دیگر بس است."
گفته ان بی سی این بسته پستی حاوی یک نامه 1800 کلمه ای ملامت بار و توهین آمیز، یک ویدئو و همچنین 29 عکس است که در 11 عدد از آنها چو سونگ هوی درحالی که تفنگ ها را به سوی دوربین نشانه رفته دیده می شود.
الف) نام ناپذير
همه چيز در مورد او فرق ميكند او ميكوشد تا از دادن هر گونه امتيازي به مخاطبان سرباز زند. او هيچ كدام از قواعد «بازي» را رعايت نكرده است و تمامي مقتضيات ناشي از ضرورت اطلاعرساني، و «ترحّم» را ناديده گرفته است.
او مبلغ هيچ كالايي نبود و هرگز به موعظه و نصيحت نپرداخت. در برابر بياعتنايي تمسخرآميز او نسبت به تمامي قواعد و هنجارهاي شناخته شده كه در حقيقت ميتوان شكل بروز همدردي او با جهان دانست. و امروز بايد آن را يگانه شكل اصيل ابراز همدردي دانست ـ
دنياي رسانههاي بيكار ننشستهاست بلكه كوشيده است تا به هر نحو ممكن او را طبقهبندي، تلخيص و قابل مهم سازد و انواع و اقسام تحليلها و استنباطها را در مورد او به جريان اندازد تا بلكه بتواند او را به لقمهاي در خدمت كليه مصرف كنندگان لافرهنگ تودهاي، درآورد. بيشك همة ما نياز داريم «cho» را بفهميم.
زيرا هنوز مثل اجداد غارنشينمان از هر آن چه ناآشنا، نامفهوم، ناشناخته و ناجور است ميترسيم، تو گويي ما نميتوانيم حتي لحظهاي آرام بنشينيم، مگر آن كه از قبل كل جهان را به مجموعهاي از واقعيتهاي پيشافتاده، شناخته شده وآشنا بدل كرده باشيم. خاموشي و گنگي «cho» ما را به هراس ميافكند.

ارزيابي نهايي
«من در موجودات بشري در مجموع چندان چيز خوبي نديدهام به نظر من بيشترشان آشغالاند.» زيكموند فرويد. آنتياستورـ ص 15
رسانهها ميكوشند از «مقتولين» و «قاتل، ماجرا چون فيلمهاي هاليودي و با بهرهبرداري مضاعف از گنگي و غير عقلاني بودن ماجرا نوعي سرنوشت و هويت دوگانه «قرباني ـ قديس» ترسيم كنند.

بيشك «cho » و قربانيانش بايد تحليل، تبين و تعريف و در همان حال تأييد، تقديس و ستايش شوند. ولي ماجرا به اين هويت دوگانه تن در نميدهد و همواره مساله چيزي فراتر از جمع قرباني و قديس است. «cho» اگر چه با شرمساري از برابر افراد ميگريحت اما با اين حال به خوبي ميدانست دوربين ميتواند يگانهترين و اصيلترين و برهنهترين تصوير از او را به نمايش بگذارد. اما با اين حال به خوبي ميدانست كه در برابر دوربين همه نقش بازي ميكنند حتي اگر اين نقش صرفاً فراري خجولانه از برابر آن باشد.
بيشك اين مساله بيانگر عرياني و تسليم در برابر قدرت هميشه حاضر جمعيت و جامعه بود.
«cho» و مسالهاش فلاكتنمايي كل بشريت را به نمايش ميگذارد و اما«cho» نيز فراموش كرده بود كه اين عصيان نيز همچون ديگر طغيانها، صرفاً نوعي «بازي» سرگرم كننده است كه ما را با همان روش قديمي تشويق و تنبيه، تجليل و تحليل، تقديس و تشريع، به آغوش گرم همان فرهنگي باز ميگرداند كه از او تا چند صباحي ديگر كلي پوستر و عكس و فيلم به نمايش خواهد گذارد.
در واقع همه پيشينههاي تاريخي واژگون اخلاق همان فكر كه در سابق وجود داشت امروز هم موجود است» آيا ممكن است مجراهايي كه سابقاً به واژگونگي اخلاق منتهي ميشد، امروز راه گريز از آن باشد. من نميخواهم در اين مساله كاوش كنم، حقيقت اين است كه ما امروز به فراسوي نيهيليم رسيدهايم، گو اين كه نقطهاي كه به آن رسيدهايم درست مشابه همان نقطهاي است كه قبلاَ در آن بودهايم.
به نظر ميرسد كه براي خلق تصاوير حماسي وتف انداختن به ارزشها و هنجارهاي تمدن هيچ كمبودي به لحاظ ممنامين يا رنگها وجود ندارد.
آن نقاش حقيقي كه مادر جستجوي او هستيم، كسي است كه بتواند از دل زندگي امروزي خصلت حماسي آن را بيرون بكشد كاري كه «cho» تا حدودي موفق به انجام آن شد. و اين حس را در ما برانگيزد كه ما آدميان با كرواتها و چكمههاي چرميمان تا چه اندازه ميتوانيم با شكوه، شاعرانه و وحشتانگيز باشيم.
شيلك «cho» در واقع به قرني بود كه قهرمانانش در جامعه ضد قهرمان ظاهر خواهد شد و جديترين و مؤثرترين نمودهاي حقيقيش در هيأت نمايش دلقك ها، نمايشهاي رايج در كلوپهاي شبانه يا سالنهاي رقص توصيف و مهمتر از آن، در همين اشكال عملاً تجربه خواهند شد.
او به ما يادآوري كرد كه زماني كه شما در جامعهاي با هنجارهاي اضافي كار ميكنيد مجبور هستيد كه راه خود را با ساطور به بيرون باز كنيد.
«پرنس عزيز …… ساختن بهشت بر روي زمين آسان نيست و ظاهراً تو آن را دست كم ميگيري، بهشت مسآله دشواري است، پرنس عزيز، بسيار دشوارتر از آن چه بر قلب استثنايي تو مينمايد.» «پرنس. سن، به پرنس ميشكين در آبله اثر داستايفسكي»





